تبليغاتX
چراغ

مهم نیست

چقدر بزرگ باشی

یا چقدر کوچک باشم

عزیزم

فاصله

اندازه را به استحاله می کشاند

وقتی هیچ راهی به تو ختم نمی شود

و ماهی که در روبروست

دورترین جایی است که لمس کرده ایم


فاصله

بچه لاک پشتی است که آهنگ دریا دارد

وقتی گرسنگی

در آسمان پرواز می کند...


+   یکشنبه نهم بهمن 1390| 13:41 | حسین خادم  | 


"...I just prefer to say something about my people.
I think they are a truly peace-loving people..."

+   سه شنبه چهارم بهمن 1390| 14:1 | حسین خادم  | 

مابین زمین و خلق لاکردارش

یا این همه بن بست پر از تکرارش

ما عابر کوچه ی پر از شعر توایم

هرچند که سر می شکند دیوارش...


+   دوشنبه بیست و ششم دی 1390| 21:44 | حسین خادم  | 

...که آه سوته دیلان کارگر شی


آن سوی این شیشه ی سرد

برفیست که می بارد

تویی که در برف راه می روی...

به پنجره نزدیک می شوم

سخت است

دیدنت

و جرات آه کشیدن نداشتن

+   چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390| 17:0 | حسین خادم  | 

ماه بی حوصله دشت ، بیابان را کشت
سیب سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت

سبد خالی امسال به سیبی ننشست
خاک بی برکت این مزرعه باران را کشت

حجرالاسود ما روشنی باغچه بود
قبله آنقدر عوض شد که مسلمان را کشت

کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید
داغ این کوچه بن بست ، خیابان را کشت

دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود
درد آنقدر فرو رفت که درمان را کشت

شعله دست تو روشن که در این شهر هنوز
می شود با دف تو نصف خراسان را کشت ...

«زنده یاد رضا بروسان»



شعله ی شعر تو روشن که در این شهر هنوز
می شود با غم تو کل خراسان را کشت...
فردا پنجشنبه ساعت 14:30 شاعران بر آرامگاه ابدی رضا بروسان واقع در قطعه هنرمندان بهشت رضا به سوگ می نشینند.

شب شعر نیز به یاد او در فرهنگسرای امام رضا(ع) پارک ملت از ساعت 17 شروع می شود.

+   چهارشنبه شانزدهم آذر 1390| 18:14 | حسین خادم  | 

از پشت تریبون رفتن می ترسم. می دانم که باید کجاهای شعر را بلند بخوانم، چندبار تمرین می کنم اما وقتی پنجاه جفت چشم بهم زل می زنند همه را یادم می رود.

حدس می زنم باید معروف باشی. اسمت را نمی دانم. از نوع برخوردها می شود حدس زد آدم مهمی هستی. 

می روم پشت تریبون. شعرخوانی که تمام می شود حرف ها هم شروع می شوند. سن و سال و تجربه ام هم آنقدر نیست که نخواهم احساساتی نشوم. وسط این همه هیاهو ناگهان نگاهم با نگاهت تلاقی می کند که مطمئن و محکم است. آنقدر که حتی دل آدم را قرص می کند.حسابی غافلگیرم می کنی...

اسمت را که می شنوم حدسم به یقین تبدیل می شود. یادم می آید. اسمت را در روزنامه خوانده ام که جایزه ویژه خبرنگاران را برده ای...

***

غروب عاشوراست. ناگهان اس ام اس وحشتناکی که دیوانه ام می کند می آید. و دیوانه تر می شوم وقتی می فهمم سه تایی با هم پرکشیده اید... دیگر یادم نمی آید حالم را وقتی می فهمم مجتبی کوچولویت جان سالم بدر برده و حالا...

ناگهان تمام خاطرات اندکی که از تو دارم جلوی چشمم ردیف می شوند. یاد شعری می افتم که قرار بود برایت بیاورم تا در موردش نظر بدهی و من همیشه یادم رفت...

و انگار اینبار باز هم غافلگیرم کرده ای...

تو نمی میری
همچون پرچمی که سربازان بسیاری
در آن شلیک کرده باشند
هر شب به هنگام باد
ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم
که هنوز
شاخ هایش به سمت کوهستان
کج بود
چشمه ای
که پرندگان زیادی را شیر می داد

 چطور می تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند...


زنده یاد رضا پروسان


+   چهارشنبه شانزدهم آذر 1390| 1:18 | حسین خادم  | 

مشکل

آهوخرامی های تو نیست

منم

که باید ببر باشم


هی دور می شوی

هی دور می شوی

هی دور می شوی...

آنقدر

که وقتی قطارها هم به تو فکر می کنند

سرشان سوت می کشد


این هم جالبه: فاتحان  :)))


+   یکشنبه سیزدهم آذر 1390| 18:2 | حسین خادم  | 

گرم بازآمدی محبوب سیم‌اندام سنگین‌دل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل

ایا باد سحرگاهی! گر این شب، روز می‌خواهی
از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل

گر او سرپنجه بگشاید که:"عاشق می‌کُشم ،شاید!"
هزارش صید پیش آید، به خون خویش مستعجل

گروهی همنشین من، خلاف عقل و دین من
بگیرند آستین من که:"دست از دامنش بگسل!!"

ملامت‌گوی عاشق را چه گوید مردم دانا؟
که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل

به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
نه قتلم خوش همی آید؛ که دست و پنجه قاتل!

اگر عاقل بود، داند که مجنون صبر نتواند
شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل

ز عقل، اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل

مرا تا پای می‌پوید، طریق وصل می‌جوید
بهل تا عقل می‌گوید، زهی سودای بی‌حاصل

در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید
که هرچ از جان برون آید، نشیند لاجرم بر دل...

+   جمعه ششم آبان 1390| 21:40 | حسین خادم  | 

دلتنگ رودهایم

وقتی چون دریا

در خودم گیر کرده ام


دلگیرم

چون شهیدی

که کوچه ای بن بست به نامش کرده اند...


+   چهارشنبه ششم مهر 1390| 19:51 | حسین خادم  | 


به ازین چه شادمانی که تو جانی و جهانی

چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد...


+   پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390| 22:25 | حسین خادم  |