چقدر بزرگ باشی
یا چقدر کوچک باشم
عزیزم
فاصله
اندازه را به استحاله می کشاند
وقتی هیچ راهی به تو ختم نمی شود
و ماهی که در روبروست
دورترین جایی است که لمس کرده ایم
فاصله
بچه لاک پشتی است که آهنگ دریا دارد
وقتی گرسنگی
در آسمان پرواز می کند...

چقدر بزرگ باشی
یا چقدر کوچک باشم
عزیزم
فاصله
اندازه را به استحاله می کشاند
وقتی هیچ راهی به تو ختم نمی شود
و ماهی که در روبروست
دورترین جایی است که لمس کرده ایم
فاصله
بچه لاک پشتی است که آهنگ دریا دارد
وقتی گرسنگی
در آسمان پرواز می کند...

"...I just prefer to say something about my people.
I think they are a truly peace-loving people..."
مابین زمین و خلق لاکردارش
یا این همه بن بست پر از تکرارش
ما عابر کوچه ی پر از شعر توایم
هرچند که سر می شکند دیوارش...
آن سوی این شیشه ی سرد
برفیست که می بارد
تویی که در برف راه می روی...
به پنجره نزدیک می شوم
سخت است
دیدنت
و جرات آه کشیدن نداشتن


فردا پنجشنبه ساعت 14:30 شاعران بر آرامگاه ابدی رضا بروسان واقع در قطعه هنرمندان بهشت رضا به سوگ می نشینند.
شب شعر نیز به یاد او در فرهنگسرای امام رضا(ع) پارک ملت از ساعت 17 شروع می شود.
حدس می زنم باید معروف باشی. اسمت را نمی دانم. از نوع برخوردها می شود حدس زد آدم مهمی هستی.
می روم پشت تریبون. شعرخوانی که تمام می شود حرف ها هم شروع می شوند. سن و سال و تجربه ام هم آنقدر نیست که نخواهم احساساتی نشوم. وسط این همه هیاهو ناگهان نگاهم با نگاهت تلاقی می کند که مطمئن و محکم است. آنقدر که حتی دل آدم را قرص می کند.حسابی غافلگیرم می کنی...
اسمت را که می شنوم حدسم به یقین تبدیل می شود. یادم می آید. اسمت را در روزنامه خوانده ام که جایزه ویژه خبرنگاران را برده ای...
***
غروب عاشوراست. ناگهان اس ام اس وحشتناکی که دیوانه ام می کند می آید. و دیوانه تر می شوم وقتی می فهمم سه تایی با هم پرکشیده اید... دیگر یادم نمی آید حالم را وقتی می فهمم مجتبی کوچولویت جان سالم بدر برده و حالا...
ناگهان تمام خاطرات اندکی که از تو دارم جلوی چشمم ردیف می شوند. یاد شعری می افتم که قرار بود برایت بیاورم تا در موردش نظر بدهی و من همیشه یادم رفت...
و انگار اینبار باز هم غافلگیرم کرده ای...

تو نمی میری
همچون پرچمی که سربازان بسیاری
در آن شلیک کرده باشند
هر شب به هنگام باد
ماه را از خود عبور می دهیدر تو سر گوزنی را دیدم
که هنوز
شاخ هایش به سمت کوهستان
کج بود
چشمه ای
که پرندگان زیادی را شیر می دادچطور می تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند...
زنده یاد رضا پروسان
آهوخرامی های تو نیست
منم
که باید ببر باشم
هی دور می شوی
هی دور می شوی
هی دور می شوی...
آنقدر
که وقتی قطارها هم به تو فکر می کنند
سرشان سوت می کشد
این هم جالبه: فاتحان :)))
وقتی چون دریا
در خودم گیر کرده ام
دلگیرم
چون شهیدی
که کوچه ای بن بست به نامش کرده اند...
به ازین چه شادمانی که تو جانی و جهانی
چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد...