تشخیص کلسترول و شوک الکتریکی با ضربه عصا!
در عهد ملکشاه و بعضی از عهد سنجر، فیلسوفی بود به هرات، و او را ادیب اسماعیل گفتندی. مردی سخت بزرگ و فاضل و کامل، اما اسباب او و معاش او از دخل طبیبی بودی. و او را ازین جنس معالجات نادره بسیار است. مگر وقتی به بازار کشتاران برمیگذشت، قصابی گوسفندی را سلخ میکرد، و گاهگاه دست در شکم گوسفند کردی و پیه گرم بیرون کردی و همی خورد. خواجه اسماعیل چون آن حالت بدید در برابر او بقالی را گفت که:"اگر وقتی این قصاب بمرد، پیش از آنکه او را به گور کنند مرا خبر کن!" بقال گفت:"سپاس دارم". چون این حدیث را ماهی پنج شش برآمد، یکی روز بامدادی خبر افتاد که دوش فلان قصاب بمرد به مفاجا(1)بی هیچ علت و بیماری که کشید، و این بقال به تعزیت شد. خلقی دید همه جامه دریده، و جماعتی در حسرت او همی سوختند که جوان بود و فرزندان خرد داشت. پس آن بقال را سخن خواجه اسماعیل یاد آمد، بدوید و وی را خبر کرد. خواجه اسماعیل گفت:"دیر مرد!" پس عصا برگرفت و بدان سرای شد، و چادر از مرده برداشت و نبض او در دست بگرفت و یکی را فرمود تا عصا بر پشت پای او همی زد. پس از ساعتی وی را گفت:"بسنده است". پس علاج سکته آغاز کرد، و روز سوم مرده برخاست و اگرچه مفلوج شد، سالها بزیست. پس از آن مردمان عجب داشتند ، و آن بزرگ از پیش دیده بود که او را سکته خواهد بود...
(1) به مرگ مفاجات. مخفف مفاجاة : به ناگاه درآمدن بر کسی و گرفتن آن را
چهارمقاله(عروضی سمرقندی)/انتشارات جامی/
* * *
«چهارمقاله» اثری است از نظامی عروضی سمرقندی که تاریخ نگارشش حدود 550 هجریه. نام اصلیش ظاهرا «مجمع النوادر» است ولی چون کتاب مشتمل بر چهار مقاله است، به این نام معروف شده. هر یک از مقالات مربوط به یک صنف است که نویسنده شرایط و وظایف این اصناف (دبیران-شاعران- منجمان و طبیبان) را ذکر می کند.بعد از شرح شرایط مخصوص هر یک از این چهار طایفه، قریبِ ده حکایت تاریخی نقل شده که بسیار خواندنی است. خیلیا نثر این کتاب رو یکی از عالیترین و روشنترین انشاهای فارسی می دونن. متن بالا حکایت هشتم از مقاله چهارم است.




